مهمونی خونه دوست خاله 28 شهریور 93
عزیز دل مامان دیروز خونه دوست خاله مهمونی دعوت بودیم,باباجون نبود رفتیم دنبال مامان جون و از اونور رفتیم دنبال خاله و با هم رفتیم اونجا اولش یه کم خجالت میکشیدی اما بعدش که دیدی خبر از رقص ونانایه دلت نیامد و کلی ذوقیدی,برا خودت هی دست میزدی و بالا پایین میپریدی![]()
![]()


راستی پریروزا هم با مامان جون رفتم تهران و برات 5-6 تایی لباس خریدم آوردم پوشیدیشون کلی ذوق کردی،این لباست هم یکی از اوناست.
اینم یکی دیگشه که کلی عاشقش هستی
الهی مامان قربونت بشه

خلاصه جونم برابگه کلی حال کردی,راستی یه کار جالبیم کردی,یه خانومه رفته بود دستشویی رفته بودی کفشاشو برداشته بودی و رفته بودی یه جای دنج و داشتی کفشاتو در میاوردی تا اونا رو پات کنی ,بنده خدا خانومه مونده بود کفشاش چی شدن![]()
![]()
![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مهمونی خونه دوست خاله 28 شهریور 93
